
|
تاريخ خبر: زبان انتقادي سعدي در غزليات
نوشته: نصرتالله غبيشاوي / بخش دوم وپاياني
![]() |
|
2- انتقاد از ملامتگران يكي از مشكلات هميشگي گرفتاران درياي عشق، علاوه بر ناكامي و نامهرباني معشوق، شماتت و ملامت بر ساحلنشستگان آسوده خاطر است كه با تير زبان، جگرسوخته عاشق دلخسته را نشانه گرفتهاند و سعي بر توقف وي درپيمودن اين راه جانگداز دارند. اين سرزنشكنندگان كه حضوري فعال در عشق عرفاني و مجازي دارند درغزليات سعدي گاه گاهي ظاهر ميشوند و شاعر عاشق را با زخم زبان خود با مشكل جدي مواجه ميكنند. سعدي در برابر چنين افرادي نيز سكوت اختيار نميكند و ضمن انتقاد از شيوه ناجوانمردانه آنها، از راههاي گوناگون «پندپذير نبودن» عاشق دلباخته را به آنها گوشزد ميكند تا شايد سر خويش گيرند و شماتت كم كنند. عجب از عقل كساني كه مرا پند دهند برو اي خواجه كه عاشق نبود پندپذير (كليات / غ 309 / ب 10) اي كه گفتي به هوا دل منه و مهر مبند من چنينم تو برو مصلحت خويش انديش (كليات / غ 340 / ب 11) اي كه گفتي دل بشوي از مهر يار مهربان من دل از مهرش نميشويم تو دست از من بشوي (كليات / غ 631 / ب9) او به شكل زيبايي به آنها اطمينان ميدهد كه اين ملامتها وي را از عشقورزي جدا نخواهد كرد: عشق از دل سعدي به ملامت بتوان برد گر رنگ توان برد به آب از رخ هندوي (كليات / غ 628 / ب9) بهطور يقين اين سرزنشها همه از اين ناشي ميشود كه ملامتگر سينهاي شرحه شرحه از فراق ندارد تا زبان اشتياق عاشق را كه در آتش سوداي جانان ميسوزد درك كند و سعدي با آگاهي به اين مسأله بارها اين نكته را دست مايه انتقاد از آنان ميسازد و به صورت مستقيم يا كنايهوار به آنها متذكر ميشود: عاقل خبر ندارد از اندوه عاشقان خفته است و عيب مردم بيدار ميكند (كليات / غ 242 / ب 5) ملامت گوي عاشق را چه گويد مردم دانا كه حال غرقه در دريا نداند خفته بر ساحل (كليات / غ 345 / ب5) در كمند نيفتادهاي و معذوري از آن به قوت بازوي خويش مغروري گر آن كه خرمن من سوخت با تو پردازد ميسرت نشود عاشقي و مستوري (كليات / غ 572 / ب 2ـ1) و گاه نيز در برابر اين افراد كه از درك حال و دريافت زبان قال عاجزند، عنان تمالك و تماسك را از دست ميدهد و چنين خطاب ميكند: اي كه گفتي مرو اندر پي خوبان زمانه ما كجاييم در اين بحر تفكّر تو كجايي! (كليات / غ 509 / ب 3) در اين ميان متشرعان نيز كه از روزنه شرع به ميدان عشق مينگرند، گاه هم رديف سرزنشكنندگان قرار ميگيرند و شاعر آنها را از تازيانه انتقاد خود بينصيب نميگذارد: برو اي فقيه دانا به خداي بخش ما را تو و زهد و پارسايي، من و عاشقي و مستي (كليات / غ 523 / ب 7) من از آن گذشتم اي يار كه بشنوم نصيحت برو اي فقيه و با ما مفروش پارسايي (كليات / غ 505 / ب8) و گاهي نيز با زبان ظريف اديبانه خود اين چنين در مورد فتواهاي صادر شده آنان نظر ميدهد: كه گفت در رخ زيبا حلال نيست نظر؟ حلال نيست كه بر دوستان حرام كنند زمن بپرس كه فتوا دهم به مذهب عشق نظر به روي تو شايد كه بر دوام كنند (كليات / غ 251 / ب 8ـ7) جان كلام آن كه اين ملامتها از هر جانب و با هر كيفيتي كه باشد هميشه چون سايهاي در تعقيب عاشق و معشوق است؛ به ويژه اين كه ساختار ديني و اجتماعي جوامع اسلامي نيز به گونهاي است كه نظر خوشايندي نسبت به اينگونه روابط عاطفي ندارد و عاشق در اين راه چارهاي جز خويشتنداري در برابر ملامت فقها و شماتت سفها ندارد و چه بسا اين مخالفتها، نيرو و توان درونياش را در پيمودن اين راه دوچندان كند و عزم وي در راه رسيدن به مطلوب جزمتر شود: دم دركش از ملامتم اي دوست زينهار كاين درد عاشقي به ملامت افزون شود (كليات / غ 270 / ب6) 3ـ انتقاد از خود در ميان ابياتي كه حاوي انتقاد و شكايت هستند، بخشي نيز وجود دارد كه شاعر گاهي به انتقاد از خود ميپردازد و در بيتهاي «تخلص» از طرز عملكرد خود در برخي جوانب كار عاشقي ابراز نارضايتي ميكند: همه از دست غيرناله كنند سعدي از دست خويشتن فرياد (كليات / غ 154 / ب 12) اين خود انتقاديها را با توجه به مضمون آنها ميتوان به دو دسته تقسيم كرد: در دسته نخست، شاعر از اين مطلب كه شرط عشق، بلا ديدن و پاي افشردن است، آگاه است: بند بر پاي توقف چه كند گر نكند شرط عشق است بلا ديدن و پاي افشردن (كليات / غ 464 / ب3) پس، از كم طاقتي و نازك دلي خويش در اين راه جانگداز نگران است و بر آن خرده ميگيرد و به خويش تلقين ميكند كه براي رسيدن به مطلوب بايد گله از فراق را به يك سو نهد و همچون عاشقان حقيقي، بندهوار ناكامي را به اميد وصال به جان بخرد: تو نه مرد عشق بودي، خود از اين حساب سعدي كه نه قوت گريزست و نه طاقت گزندت (كليات / غ 34 / ب 7) گله از فراق ياران و جفاي روزگاران نه طريق توست سعدي كمخويش گير ورستي (كليات / غ 523 / ب 10) دسته ديگر نيز انتقاداتي است كه بيشتر ناشي از فشارهاي روحي حاصل از بياعتنايي محبوب است كه عاشق را در يك تعارض روحي قرار ميدهد تا به انتقاد از خويش بپردازد و در طي «حديث نفس» ملامتگر خود باشد كه البته شاعر در بيشتر موارد در همان بيت يا ابيات ديگر به پاسخگويي خويش ميپردازد و دليل تحمل جفاي يار را به نوعي توجيه ميكند: سعدي چه جورش ميبري نزديك او ديگر مرو اي بي بصر من ميروم؟ او ميكشد قلاب را (كليات / غ 84 / ب 10) تا كي آخر جفا بري سعدي؟ چه كنم پاي بند احسانم (كليات / غ 416 / ب 10) سعديا با تو نگفتم كه مرو در پي دل نروم باز، گر اين بار كه رفتم جَستم (كليات / غ 367 / ب8) و جالب است كه گاه در اين كشمكشهاي دروني و خود انتقادي، از پس اقناع خود برنميآيد و به خود نصيحتي ميكند كه در سه قرن بعد يعني در مكتب واسوخت به نوعي به آن عمل ميشود: برواي گداي مسكين و دري دگر طلب كن كه هزار بار گفتي و نيامدت جوابي (كليات/غ 519/ب9) 4ـ انتقاد از اشخاص ديگر سعدي در ادامه انتقادات و شكايتهاي خود تنها به اين مثلث عشق (عاشق، معشوق و ملامتگر) نميپردازد، بلكه از ديگر افراد نيز به صورت پراكنده و به بهانههاي مختلف انتقاد ميكند و سعي ميكند آنها را به جاده مستقيم عشق هدايت كند. در اين مورد ميتوان از هواپرستان نام برد كه سعدي به رفتار و شيوه آنها در برخورد با محبوب خرده ميگيرد و آنها را دور از حقيقت عشق ميداند: چه خبر دارد از حقيقت عشق پاي بند هواي نفساني؟ (كليات/غ610/ب8) شهر بند هواي نفس مباش سگ شهر استخوان شكار كند هر شبي يار شاهدي بودن روز هشياريت خمار كند (كليات/غ237/ب6ـ5) او در برابر اين هواپرستي، عشق راستين را ارج مينهد و در اين راه نه تنها به حمايت از دلباختگان كمر ميبندد، بلكه به شكلهاي جدي و طنز به نكوهش افراد «بيمعشوق» و محروم از عشق نيز ميپردازد: هر آن ناظر كه منظوري ندارد چراغ دولتش نوري ندارد چه كار اندر بهشت آن مدعي را كه ميل امروز با حوري ندارد؟ (كليات/غ 172/ ب 2ـ1) هر كه معشوقي ندارد عمر ضايع ميگذارد همچنان ناپخته باشد هر كه بر آتش نجوشد (كليات/غ212/ب7) او حتي گاهي در انتقاد از اين افراد پا فراتر ميگذارد و جسورانه خط بطلان بر وجود انساني آنها ميكشد: سعديا، نامتناسب حيواني باشد هر كه گويد كه دلم هست و دلارامم نيست (كليات/غ120/ب11) آدمي را خاركي در پاي نرود، طرفه جانوري باشد (كليات/غ193/ب6) نتيجهگيري: با بررسي دقيق غزليات عاشقانه سعدي و ديدن چنين انتقاداتي كه اغلب با زبان ظريف و شاعرانه بيان شدهاند، به خوبي در مييابيم كه سراينده اين غزلها كه در نقش عاشق حقيقي ظاهر شده است، از نظر شخصيتي همان شخص منتقدي است كه در گلستان و بوستان در پي تحقق حقوق بشر و سلامت دين و دنياست؛ با اين تفاوت كه انتقادات وي در آن دو كتاب جنبه اجتماعي ـ سياسي دارد ولي در غزليات انتقادات و گلايههاي او بار اجتماعي ندارد و بيشتر فردي و شخصي است و تنها در مواجه با ملامتگران و زهد فروشان است كه به نمايندگي از عاشقان راستين به انتقاد از مزاحمتهاي آنان ميپردازد و سعي به رفع و دفع دخالت ايشان ميكند. به هر حال با وجود اين تمايز در نوع انتقاد سعدي در دو ادب «تعليمي» و «غنايي»، وي شيوه خود را در غزل حفظ كرده است و همانگونه كه در گلستان و بوستان «حكايت گوي» صرف نيست، در اينجا نيز نميتوان او را عاشقي چشم و گوش بسته دانست و مستي عشق، عقل و خرد او را تباه نساخته است؛ به طوري كه با اطمينان ميتوان گفت كه اين اعلام جانثاري و بندگيهاي شاعر در غزل كه شايد اوج نمايش ارادت عاشق به معشوق باشد نيز در نهايت هوشياري صورت گرفته است. در يك كلام، سعدي عاشق در غزليات، همان سعدي خردمند، منتقد و تيزبين گلستان و بوستان است كه تقريباً رويه خود را تغيير نداده است. وي همانگونه كه در اين دو اثر با ديد موشكافانه به انتقاد از نابسامانيها ميپردازد، در برخورد با مسائل و حواشي عشق نيز كه گاه برخلاف قاعده و انتظار وي در جريان است، سكوت اختيار نميكند و در اين راه حتي معشوقي را كه خود به او جنبه قديسي بخشيده است نيز قرباني ميكند و وقتي به اين نتيجه ميرسد كه گلايههاي نرم و لطيف در وي كارگر نيست، به شكل جدي و با تندي او را به چالش ميكشد.هرچند اين گستاخي اديبانه و ظريفانه با معشوق در آن زمان تغييري از نظر سبكي در غزلسرايي ايجاد نكرد، ولي همين طغيان لطيف عاشقانه در چند قرن بعد، شكل و ابعاد كاملاً جدياي به خود گرفت و محور مكتبي به نام «واسوخت» شد كه در آن معشوق از مقام رفيعي كه شاعران در سبك عراقي براي او ساخته بودند، به حدي سقوط ميكند كه مورد بياعتنايي عاشق قرار ميگيرد. * دبير ادبيات دبيرستانهاي رامشير و مدرس پيامنور پينوشت: 1ـ صفا، ذبيحالله: تاريخ ادبيات ج 3، ص 585 2ـ همان. ص 610 3ـ فروغي، محمدعلي: مقدمه كليات سعدي، ص 10 4ـ معبودي، زهرا: جامعهشناسي در آثار سعدي، ص 45 5ـ همان 6ـ مؤتمن، تحول شعر فارسي، 281 7ـ فروغي، مقدمه كليات سعدي، ص 11 8ـ شميسا، سبك شناسي شعر، 216 9ـ وجود من چو قلم سر نهاده بر خط دوست بگردم ار به سرم همچنان بگرداني (كليات/غ665/ب5) 10ـاي شمشير جفا بر سر ما آختهاي دشمن از دوستان ندانسته و نشناختهاي (كليات/غ448/ب1) 11ـ شميسا، سبكشناسي شعر، 217 12ـ همان، ص 272 13ـ همان 14ـ شمسلنگرودي، مكتب بازگشت، صص 35ـ34 منابع و مآخذ: 1ـ كليات سعدي، تصحيح محمدعلي فروغي، چاپ دوم، تهران، انتشارات زوار، 1384 2ـ مؤتمن، زينالعابدين، تحول شعر فارسي، چاپ چهارم، تهران، انتشارات كتابخانه طهوري، 1371 3ـ شمس لنگرودي، محمد، مكتب بازگشت، چاپ اول، تهران، نشر مؤلف، 1372 4ـ صفا، ذبيحالله، تاريخ ادبيات ايران، جلد سوم، چاپ دوازدهم، تهران، انتشارات فردوس، 1378 5ـ شميسا، سيروس، سبكشناسي شعر، چاپ سوم، تهران، انتشارات فردوس، 1376 6ـ معبودي، زهرا، جامعهشناسي در آثار سعدي، چاپ اول، تهران، انتشارات تيرگان، 1385 codex23x page26 |
PDF صفحات روزنامه
Ettelaat International



آدرس: تهران. بلوار ميرداماد - خيابان نفت جنوبي
تلفن : 29999
22258022 : فاكس
Ettelaat Newspaper
Tehran Mirdamad Boulvard
Tel : 009821 29999
Fax : 009821 29999
email: ettelaat@ettelaat.com






































84 سال حضور مستمر در صحنه اطلاع رساني کشور




PDF صفحات نيازمنديها
PDF صفحات ضميمه


